میانسالی
صفحهٔ کتابفصل ۱: مقدمه
برای بسیاری، میانسالی زمان درک تازهای است.
شاید برای اولین بار، سالهای پیش رو در ذهنمان شکل میگیرند، با نوعی دقت قابل پیشبینی: تولدهای بیشتر، ضربالاجلهای بیشتر، و بالاخره بازنشستگی.
در همین حال، بدنمان احتمالاً روزهای بهتری داشته، به این معنا که شاید مجبور شویم با ناپایداری خودمان به شکلهای کاملاً ملموسی روبهرو شویم.
آیا همهی اینها بیش از حد سنگین است؟
آیا در رویای زندگیهایی هستید که میتوانستید داشته باشید، انتخابهایی که باید میکردید، خوشبختیای که هنوز به دستتان نرسیده؟
اگر اینطور است، این فصلها برای شما هستند.
از دل 2500 سال خرد فلسفی، نشان میدهند چگونه از میانسالی عبور کنید، بدون بحران.
در این فصلها یاد میگیرید چرا هرگز نباید هدفتان خوشبختی باشد؛ که زندگی شکل U دارد؛ و چطور میتوان از پشیمانی دوری کرد.
فصل ۲ از ۸
سال 1965 بود که الیوت ژاک، دانشمند اجتماعی و روانکاو تأثیرگذار، به روند جالبی پی برد.
ژاک در پژوهش دربارهی زندگی چهرههای مشهور و گفتوگو با بیمارانش دریافته بود که میانسالی اغلب دورهای دگرگونکننده در زندگی آنهاست.
به عنوان نمونه، دانته، شاعر بزرگ ایتالیایی را در نظر بگیرید.
به تعبیر خودش، دانته در سی و پنج سالگی خود را «گمشده در جنگلی تاریک» یافت، درست پیش از آنکه نوشتن کمدی الهی را آغاز کند.
میکلانژ، نابغهی دیگر ایتالیایی، بین چهل تا پنجاه و پنج سالگی تقریباً هیچ نقاشی نکشید.
ژاک که تحت تأثیر اهمیت میانسالی برای هنرمندان بزرگ و آدمهای عادی قرار گرفته بود، مقالهای پیشگامانه نوشت و اصطلاحی جذاب ساخت.
عنوان آن مقاله «مرگ و بحران میانسالی» بود، و با انتشارش، اصطلاح «بحران میانسالی» ناگهان همهجا پیچید.
پیام اصلی این است: تصویر میانسالی به عنوان دورهای بحرانی نسبتاً جدید است، اما دلایلی وجود دارد که درستیاش را تأیید میکند.
اکنون ویژگیهای بحران میانسالی برای بیشترمان آشناست.
هرچند نه همه موتور میخرند، شغل عوض میکنند یا طلاق میگیرند، بسیاری از مردم در حدود چهل سالگی به احساسی تازه از نارضایتی دچار میشوند.
چرا؟
خب، وقتی به میانسالی میرسیم، اغلب باید با حقایق سختی روبرو شویم.
شاید برای اولین بار در زندگیمان مجبور شویم بپذیریم که بسیاری از رویاهای کودکی و نوجوانیمان هرگز تحقق نخواهند یافت.
به جای آن، باید با زندگی آنطور که واقعاً هست کنار بیاییم.
و برای بسیاری از ما، این یعنی یاد گرفتن که ناکامی و ملال اغلب گریزناپذیرند.
اما فراتر از این ناامیدیهای خفیف، سایهای سنگینتر در کمین است، در همین سن است که بسیاری برای اولین بار واقعاً با فناپذیری خود روبرو میشوند.
البته در جوانی هم میدانیم که مرگ اجتنابناپذیر است.
اما میانسالی، با کمردردها، چینوچروکها، و ترسهای سلامتی، حس فانی بودن را ملموستر و فوریتر میکند.
این حس نارضایتی در میانسالی صرفاً یک گمان نیست، پژوهشهای علمی معتبری نیز آن را تأیید میکنند.
در سال 2008، دو اقتصاددان به نامهای دیوید بلنچفلاور و اندرو اوزوالد مطالعهای دربارهی رفاه در طول عمر انجام دادند و دریافتند که سطح شادی ما در طول زندگی شکلی Uمانند دارد.
یعنی در ابتدا نسبتاً شاد هستیم، در میانسالی کمی ناراضی میشویم، و سپس در سالهای پیری دوباره شادتر میشویم.
خوشبختانه، این فرآیند اجتنابناپذیر نیست، و آموزههای فلسفی متعددی وجود دارند که میتوانند تحمل میانسالی را آسانتر کنند.