صراحت بیپرده
صفحهٔ کتابفصل ۱: مقدمه
«هی، یه دقیقه وقت داری؟»
راستش، کیم اسکات وقت نداشت. تازه از آسانسور مقر اصلی Juice Software بیرون آمده بود، جایی که مدیرعامل بود. آن روز صبح هم استرس داشت؛ باید یک تصمیم مهم درباره قیمتگذاری میگرفت و باید همان لحظه این کار را میکرد. اما کارمندی که جلویش را گرفته بود بهوضوح پریشان به نظر میرسید، و دلیل خوبی هم داشت. معلوم شد که با یک مشکل جدی سلامتی دستوپنجه نرم میکند و این موضوع واقعاً سنگینیاش را روی دوشش حس میکرد. در نهایت یک ساعت با هم صحبت کردند و کیم توانست به او اطمینان دهد که اشکالی ندارد از کار مرخصی بگیرد تا روی سلامتیاش تمرکز کند.
خب، حالا! اگر فوری به میزش میرفت، شاید میتوانست به موقع آن تصمیم قیمتگذاری را بگیرد. اما، چه تعجبی، خیلی زود همکار دومی هم جلویش ظاهر شد با موضوع فوری دیگری.
بعد از یک صبح پر از «حواسپرتی»، کیم کلافه و خسته بود. با Leslie Koch، مربی مدیرعاملش، تماس گرفت تا مشاوره بگیرد: «من چی هستم، مدیرعامل یا یه جور پرستار احساسات؟» پرسید. Leslie جواب داد: «این پرستاری نیست، به این میگویند مدیریت، و این کار توست!»
این کلمات از آن روز به بعد راهنمای مسیر حرفهای کیم شد. چون کاری که آن روز انجام داد، دقیقاً همان چیزی بود که باید انجام میداد: ساختن رابطه با کسانی که رهبریشان میکرد و نشان دادن اینکه نهفقط به عنوان کارمند، بلکه به عنوان انسان برایشان ارزش قائل است. این گفتگوها حواسپرتی نبودند؛ آنها هسته اصلی کارش بودند.
روابط انسانی برای موفقیت در مسیر رهبری ضروری است. فرقی نمیکند مدیرعامل باشید یا برای اولین بار مدیریت میکنید، کارتان ایجاد فرهنگ راهنمایی، ساختن تیمی قوی، و دستیابی به بهترین نتایج ممکن است. اگر فکر میکنید میتوانید این سه کار را بدون ساختن روابط خوب انجام دهید، خودتان را فریب میدهید.
برای پرورش این روابط محکم، باید اعتماد همکارانتان را جلب کنید. اما اعتماد چیزی نیست که با یک تکان انگشت ایجاد شود. واقعاً باید، با عرض معذرت، به آدمهایی که برایتان کار میکنند اهمیت بدهید؛ باید به شکل شخصی برایشان اهمیت قائل باشید. اما همچنین باید با همکارانتان صادق باشید درباره آنچه واقعاً فکر میکنید، که اغلب یعنی مستقیم به چالش کشیدن.
این دو بُعد، اهمیت دادن شخصی و به چالش کشیدن مستقیم، قلب Radical Candor هستند. رادیکال است چون پایهایترین اصل یک همکار خوب بودن است، چه رئیس باشید، چه همتا، چه کارمند. رادیکال است چون نادر است که همزمان هم اهمیت بدهیم و هم به چالش بکشیم. صادقانه است چون با وضوح و فروتنی ارتباط برقرار خواهید کرد.
در این کوت از کتاب Radical Candor نوشته کیم اسکات، نشان خواهیم داد که چرا این مفهوم باید پشت تمام اقداماتتان به عنوان رهبر، و به عنوان یک همتا و کارمند، باشد. Radical Candor فقط برای رؤسا نیست! در پایان خواهید دانست چگونه میتوانید از آن برای تقویت روابط حرفهایتان، راهنمایی مؤثر به تیمتان، انگیزه دادن برای بهترین کار، و البته انجام دادن کارها بهره بگیرید.
اگر احساس میکنید از این کوت چیزهای زیادی یاد میگیرید و میخواهید کتاب را بخرید، اینجا کلیک کنید.
فصل ۲ از ۹
بیایید با نگاهی دقیقتر به اولین بُعد صداقت رادیکال شروع کنیم: اهمیت دادن شخصی.
البته که به آدمهایی که با آنها کار میکنید اهمیت میدهید. اما گوش دادن به کسی که از دلمشغولیهای واقعیاش حرف میزند، یا حتی نشان دادن کمی از آسیبپذیریهای خودتان؟ شاید کمی از حد بگذرد. شاید غیرحرفهای به نظر برسد.
اما واقعیت این است که اگر میخواهید فضایی بسازید که در آن آدمها احساس امنیت و ارزش کنند، این یکی از بهترین کارهایی است که میتوانید انجام دهید. دوباره به کیم اسکات فکر کنید، وقتی که به همکارش گوش داد، همان کسی که نگران بیماری خودش بود. او شنید. وقتش را به او داد. نشان داد که احساساتش مهم است، و اینکه بخشی از بودن در یک تیم خوب این است که همتایانت در سختترین لحظات، حتی وقتی مشکل ربطی به کار ندارد، پشتت هستند. اگر فضایی بسازید که آدمها بتوانند در آن آسیبپذیر باشند، احساس امنیت میکنند. و این اعتماد میسازد.
مهم است که نگذارید همدلیتان مانع از گفتن چیزهایی شود که مردم برای موفقیت باید بشنوند، و این ما را به بُعد دوم صداقت رادیکال میرساند: چالش مستقیم.
در اوایل دوران کارش در گوگل، کیم یک ارائه برای مدیرعامل و بنیانگذاران شرکت داشت. طبیعی بود که نگران باشد، اما همه چیز خوب پیش رفت، یا حداقل اینطور فکر میکرد. بعد از ارائه، مدیرش او را دعوت کرد تا با هم تا جلسه بعدی قدم بزنند. تعریفهایی صادقانه و مشخص از کیم کرد، اما یک نکته هم گوشزد کرد: کیم خیلی «اِ»، «اِ» گفته بود. هرچند این بازخورد در لحظه کمی دردناک بود، کیم میدانست که مدیرش به او اهمیت میدهد و از پیشنهاد کمک برای تقویت مهارت ارائهاش سپاسگزار بود.
پس اگر در یکی از اعضای تیمتان جایی برای رشد میبینید، آنها را به چالش بکشید. مهربان باشید، دلسوز باشید، دلگرمکننده باشید، و مستقیم باشید، دور و بر مسئله نچرخید. وقتی کارکنان بفهمند که واقعاً میخواهید به رشدشان کمک کنید و برای همین هدف حاضرید چالششان کنید، بیشتر از زمانی که سکوت اختیار میکردید به شما اعتماد خواهند داشت.
حالا که با دو بُعد صداقت رادیکال و اهمیتشان برای روابط با همکاران آشنا شدید، بیایید درباره رابطه دیگری صحبت کنیم: رابطهای که با خودتان دارید.
یک حکمت قدیمی در روابط عاطفی میگوید که قبل از اینکه بتوانید واقعاً کسی را دوست بدارید، باید خودتان را دوست داشته باشید. همین اصل در روابط حرفهای هم صادق است: اگر میخواهید به دیگران اهمیت بدهید، باید اول به خودتان اهمیت بدهید.
این یعنی چه؟
در درجه اول، باید راهی پیدا کنید که در موقعیتهای پرفشار هم تعادل درونیتان را حفظ کنید. خودتان بهتر از هر کسی میدانید برای این تعادل به چه نیاز دارید. آنچه برای یک نفر جواب میدهد، لزوماً برای دیگری کارساز نیست. کیم، برای مثال، مطمئن میشود که هشت ساعت میخوابد، وقت برای ورزش دارد، و با کسانی که دوستشان دارد سر میز غذا مینشیند. این دستور اوست. دستور شما چیست؟ شاید این روتینها کوچک و بیاهمیت به نظر برسند، اما میتوانند به سلامت کلیتان کمک کنند. پس سعی کنید به آنها پایبند بمانید و در تقویمتان برای فعالیتهایی که برایتان مهم هستند وقت بگذارید.
وقتی به این شکل به خودتان رسیدگی کنید، میتوانید برای دیگران هم حاضر باشید. و الگویی برای تیمتان خواهید شد، که اهمیت دارد، چرا که راهنمایی دیگران، همانطور که به زودی خواهید دید، بخش مهمی از بودن یک همکار با صداقت رادیکال است.
اگر میخواهید بیشتر بدانید، فصلهای 1 و 4 کتاب صداقت رادیکال را بخوانید. برای دریافت کتاب میتوانید اینجا کلیک کنید.