دهه سرنوشتساز
صفحهٔ کتابفصل ۱: مقدمه
خواندن این کتاب چه فایدهای دارد؟ با خواندن این کتاب یاد میگیری چطور بهترین بهره را از دهه بیستم عمرت ببری. امروزه، دهه بیستم زندگی از بسیاری جنبهها اغلب مثل ادامه نوجوانی احساس میشود۔ برخلاف گذشته، از آدمها در دهه بیست سالگیشان انتظار نمیرود که از پیش درباره مسیر شغلی یا شریک زندگیشان تصمیم گرفته باشند، و مطمئناً هنوز انتظار نمیرود که بچهدار شده باشند۔
همین فقدان انتظارات باعث میشود که خیلی از بیستسالهها بیهدف از این دهه بگذرند و از تعهد به هر چیز جدی، چه شغل باشد، چه رابطه، چه تشکیل خانواده، دوری کنند۔ کل این دوره میتواند حس یک تمرین را داشته باشد۔ اما همین که به سی سالگی نزدیک میشوند، ترس و اضطراب هجوم میآورد۔
مگ جی در کتاب «دهه سرنوشتساز» استدلال میکند که دهه بیستم زندگی نهتنها یک مرحله بیاهمیت نیست، بلکه برای آیندهمان حیاتی و به شدت ضروری است۔ در فصلهای این کتاب، یاد میگیری: - چرا زندگی مشترک قبل از ازدواج آزمون خوبی نیست و در واقع میتواند احتمال طلاق را بالا ببرد؟ - چطور یک شغل موقت و غیرمعمول میتواند روی کل مسیر شغلیات تأثیر بگذارد؟ - چرا افراد بیست تا بیستونه سالهها باید از محدود بودن گزینههایشان، نه بینهایت بودن آن خوشحال باشند؟ و چرا به تأخیر انداختن فرزندآوری تا سی سالگی اغلب به مشکلاتی ختم میشود؟
فصل ۲ از ۱۲
مشاغل دوران بیستوچندسالگیمان به ما کمک میکنند داراییها و منابع شخصی کسب کنیم۔ حتی اگر از همان روزهای مدرسه یا دانشگاه سخت تلاش کرده باشید، بعید است که در دهه بیست زندگیتان به شغل رویاهایتان رسیده باشید۔ با این وضعیت، تصور کنید که باید بین دو گزینه یکی را انتخاب کنید کار در یک کافه، یا یک شغل غیرمعمولتر مثل ترجمه کتابهای کمیک۔ کدام را انتخاب میکنید؟
اگر مترجم کمیک بودن را ترجیح دادید، مسیر درستی در پیش دارید۔ تجربه در مشاغل غیرمعمول، سرمایه هویتی ما را میسازد؛ مجموعهای از داراییهای شخصی که برای کارفرما شدن شما در آینده بسیار ارزشمند است۔ البته سرمایه هویتی شامل چیزهای رایجی مثل مدرک دانشگاهی، سابقه کاری و نمرات آزمونها هم میشود۔ اما ابعاد شخصیتری هم دارد؛ مثل نحوه بیان، توانایی حل مسئله، و سبک تفکر. تنها راه گسترش این سرمایه، تجربه کردن موقعیتها و فرصتهای جدید است۔
علاوه بر این، یک شغل غیرمعمول، مثل ترجمه کمیک یا مربیگری قایقرانی برای نوجوانان آسیبدیده، اغلب درِ فرصتهای بهتری را میگشاید، چون کارفرمایان امروز بیشتر از مدرک، به تجربههای منحصربهفرد شما اهمیت میدهند۔ پس وقتی میخواهید بین شغلهای کوتاهمدت یکی را انتخاب کنید، آن که بیشترین سرمایه هویتی را میسازد انتخاب کنید۔ اما باید این نکته را هم در نظر داشت دوره طولانی اشتغال ناقص، مثلاً کار به عنوان نگهدار سگ با مدرک دکترا، میتواند به افسردگی منجر شود۔ به علاوه، کارفرمایان آینده ممکن است این دوره را به عنوان رکود و بیتحرکی تفسیر کنند۔ یک پژوهش نشان داد که جوانان دهه بیستم زندگیشان که تنها نه ماه در وضعیت شغلی موقت بودند، از همسالان بیکارشان هم افسردهتر و کمانگیزهتر شدند۔
به عبارت دیگر، پذیرفتن اشتغال ناقص و تجربهی شغلهای موقت میتواند شما را از اهدافتان دور کند و احساس ناشایستگی برای موقعیتهای بهتر را در شما تقویت کند۔ اما از نگاه کارفرما، دوره بیکاری هم از اشتغال ناقص بهتر نیست؛ چون بسیاری از مردم بیکاری را با افسردگی و بیانگیزگی پیوند میزنند۔ چه کسی در دهه بیست زندگیاش واقعاً احساس آمادگی برای یک مسیر شغلی جدی میکند؟