روانشناسی پول
صفحهٔ کتابفصل ۱: مقدمه
بازار سهام چطور کار میکند؟ بهترین زمان برای خرید یا فروش داراییها کِی است؟ و هر سال چقدر باید پسانداز کنید تا در سن مشخصی بازنشسته شوید؟
اینها سؤالهایی هستند که بحثهای مربوط به امور مالی شخصی را تحت سلطهی خود دارند. اما اغلب چیز مهمی در این معادله جا میماند: عامل انسانی - یعنی رابطهی میان آدمهای واقعی و پولشان.
مورگان هاوزل معتقد است که این عامل، کلید درک تصمیمگیریهای مالی است. اگر میخواهید بفهمید چرا مردم خود را در باتلاق بدهی فرو میبرند یا ثروتهای کلان را بر باد میدهند، نیازی نیست نرخ بهره مطالعه کنید - باید عمیقتر بروید و به تاریخچهی بسیار انسانی حسادت، طمع و خوشبینی بپردازید. و دقیقاً همین کاری است که در فصلهای پیش رو انجام میدهیم.
در این مسیر، همچنین خواهید آموخت که چگونه تجربیات شخصی استراتژیهای سرمایهگذاری را شکل میدهند؛ چرا پیدا کردن یک اثر پیکاسو ممکن است به معنای خریدن نود و نه اثر بیارزش باشد؛ و چطور حسادت باعث میشود سرمایهگذاران همهچیزی را که دارند به خطر بیندازند.
فصل ۲ از ۱۰
داستان رکود بزرگ در ذهن همه هست.
پس از سقوط فاجعهبار بازار سهام در 1929، اقتصاد جهانی یک دهه رکود پیوسته را تجربه کرد.
در ایالات متحده، «دههی بیستهای پرهیاهو» ناگهان به پایان رسید. کسبوکارها ورشکست شدند، خانوادهها مزارع و خانههایشان را از دست دادند، و پساندازهای حاصل از سالها زحمت به باد رفت. فقر و بیکاری سر به فلک کشید و امید به فردای بهتر به پایینترین حد خود رسید.
امروز این روایت به داستان رسمی تبدیل شده است. و دلیلش هم روشن است؛ چون تجربهی میلیونها آمریکایی را به تصویر میکشد. اما چیز مهمی را از قلم میاندازد.
پیام اصلی این کوت این است: هر کس تجربهی خاص خودش را از اقتصاد و پول دارد.
وقتی جان اف. کندی در سال 1960 برای ریاستجمهوری کاندیدا شد، دربارهی تجربهاش از رکود بزرگ از او پرسیدند. پاسخش برای بسیاری از رأیدهندگان شگفتانگیز بود.
خانوادهی کندی، گفت، در سال 1929 پیش از رکود هم ثروتمند بودند. و در طول ده سال بعد، داراییشان از بین نرفت؛ بلکه رشد هم کرد. تا سال 1939، خانواده خدمتکاران بیشتری داشت و در خانهای بزرگتر از ابتدای دهه زندگی میکرد. کندی تنها زمانی که به هاروارد رفت و دربارهی رکود خواند، فهمید که بسیاری از هموطنانش چه رنجی کشیدهاند.
معلوم شد که همهی آمریکاییها در یک قایق نبودهاند. کندی میخواست این را تغییر دهد، و همین بخشی از دلیلی بود که توانست رأیدهندگان را متقاعد کند که نه یک اشرافزادهی بیخبر از واقعیت، بلکه رئیسجمهوری شایسته است. اما تفاوت تجربههای اقتصادی فقط میان ثروتمند و فقیر نیست؛ این تفاوت میان همهی ماست.
پسر یک کشاورز بیکار و پسر یک کارگزار موفق بورس در منهتن نهتنها از خاستگاههای متفاوتی میآیند، بلکه درسهای عمیقاً متفاوتی هم دربارهی ریسک و پاداش در زمینهی پول یاد میگیرند. اما همانطور که بعداً خواهیم دید، این تفاوت حتی بین افراد به یک اندازه ثروتمند هم بر اساس تجربههای فردیشان وجود دارد.
برای مثال، ثروتمندی که در دوران تورم بالا بزرگ شده، نگاهی متفاوت به پول دارد نسبت به ثروتمندی با موقعیت مشابه که همیشه قیمتهای ثابت را تجربه کرده. درسهایی که از این دیدگاههای مختلف میآموزیم، شکل میدهند که با پول چه میکنیم.
همهی ما دوست داریم فکر کنیم که دنیا را میشناسیم، اما معمولاً فقط تکهای کوچک از آن واقعیت را تجربه کردهایم. و این اولین چیزی است که باید در مورد روانشناسی پول بدانی: ما کمتر از آنچه فکر میکنیم میدانیم.