رفتن به محتوا

از آمادگی صفر تا کارآفرینی

صفحهٔ کتاب

فصل ۱: مقدمه

وقتی سونیا بارلو تصمیم گرفت وارد کارآفرینی شود، کوچک‌ترین چیزی درباره‌ی شروع یا اداره‌ی یک کسب‌وکار نمی‌دانست، با اینکه مدرک معتبر کسب‌وکار داشت.

در تئوری مسلط بود، اما در عمل خیر.

به جای اینکه نگران طرح کسب‌وکار و اظهارنامه‌های مالیاتی باشد، سونیا صرفاً شروع کرد به «جلو رفتن»، به شکلی استراتژیک.

برای او، «جلو رفتن استراتژیک» یعنی گفتن «بله» به هر فرصتی که پیش می‌آمد، حتی اگر کاملاً آماده نبود.

این رویکرد به سونیا کمک کرد کسب‌وکارش را راه‌اندازی کند، در عرض شش ماه دو سخنرانی TED ارائه دهد، و حتی کتابی بنویسد!

در واقع، این کوت درباره‌ی همان کتاب است.

در این کوت، کتاب Unprepared to Entrepreneur نوشته‌ی سونیا بارلو را مرور می‌کنیم و می‌بینیم چطور تو هم می‌توانی از صفر یک کسب‌وکار بسازی، هر‌قدر هم که الان آماده به نظر نرسی.

در این فصل‌ها، یاد می‌گیری چرا به یک طرح کسب‌وکار دقیق نیاز نداری؛ چطور شبکه‌ات را به ثروتت تبدیل کنی؛ و وقتی احساس می‌کنی کلاهبردار هستی چه کنی.

در بهار 2018، سونیا همه چیز را برای یک برانچ دقیقاً برنامه‌ریزی کرده بود، از اینکه چه بپوشد تا اینکه چه سفارش دهد و حتی دقیقاً روی کدام صندلی در رستوران بنشیند.

فصل ۲ از ۷

آن روز، روز راه‌اندازی نرم کسب‌وکارش بود و سه هفته بود که هر جزئیاتی را بارها در ذهن مرور کرده و بازبینی کرده بود.

وقتی رسید، یک صبحانه، یک قهوه، و یک آب‌پرتقال سفارش داد.

بعد منتظر نشست.

و منتظر ماند... تا اینکه 45 دقیقه گذشت و گارسون از او خواست میز را پس بدهد.

12 نفری که انتظار داشت بیایند، هیچ‌کدام ظاهر نشده بودند.

به طور خلاصه، اولین تجربه‌اش در راه‌اندازی یک کسب‌وکار با اشک و شکست به پایان رسید.

«Like Minded Females»، سازمانی که قرار بود در آن صبحانه‌ی دورهمی معرفی شود، طرح سونیا برای حل یک مشکل شخصی بود.

در آن زمان، او یک متخصص جوان، تنها، و پراسترس بود که تلاش می‌کرد در صنعت فناوری از نردبان شرکتی بالا برود.

احساس می‌کرد هیچ همراهی ندارد، با وجود اینکه در لندن پرهیاهو زندگی می‌کرد، و واقعاً می‌خواست آن جامعه‌ی گمشده را داشته باشد.

سونیا با وجود این شکست شرم‌آور تسلیم نشد.

شاید آنقدر خجالت‌زده بود که کمی دروغ گفت و در گروه لینکدین «Like Minded Females» اعلام کرد که هفت نفر در آن صبحانه شرکت کرده‌اند.

اما پس از آن، دو صبحانه‌ی دیگر برگزار کرد.

تا نوبت سوم بود که کسی واقعاً آمد، و همان یک نفر کافی بود تا یخ بشکند.

در هفته‌ها و ماه‌های بعد، جامعه‌ی LMF به رشد خود ادامه داد و هم آنلاین و هم آفلاین فعال‌تر شد.

شرکت‌ها شروع کردند با سونیا تماس بگیرند تا کمک‌شان کند جوامع حرفه‌ای بسازند.

فرصت‌هایی برای سخنرانی عمومی درباره‌ی داستانش به دستش رسید.

سرانجام، گروه لینکدینش به یک شرکت با مسئولیت محدود تبدیل شد.

سونیا به نوعی تصادفی وارد دنیای کارآفرینی شد.

هیچ برنامه‌ی از پیش‌تعریف‌شده‌ای نداشت.

در عوض، چند گام ساده و بنیادی را دنبال کرد که با آن‌ها کسب‌وکارش را ساخت، آزمود، و راه‌اندازی کرد.

به زودی درباره‌ی این گام‌ها صحبت می‌کنیم، اما قبل از آن، چند ثانیه وقت بگذارید و با خودتان فکر کنید: چه چیزی شما را به این کوت کشاند؟

امروز اوضاع چطور است؟

آیا عناصر یا منابع حیاتی‌ای هست که از آن‌ها محروم هستید؟

برای زندگی‌تان در 12 ماه آینده چه می‌خواهید؟

خود را در جزئیات گم نکنید.

هر چشم‌اندازی که دارید برای شروع کافی است، به دنیای کارآفرینی خوش آمدید!