رفتن به محتوا

وقتی بدن «نه» می‌گوید

صفحهٔ کتاب

فصل ۱: مقدمه

اگر دوستتان زنگ بزند و بگوید از دردی طاقت‌فرسا رنج می‌برد که قادر به راه رفتن نیست، چه می‌کنید؟ آیا او را ضعیف می‌نامید و می‌گویید بی‌خیالش باشد؟ یا اصرار می‌کنید به بیمارستان برود، و شاید حتی خودتان او را ببرید؟

aحتمالاً گزینه‌ی دوم را انتخاب می‌کنید. اما اگر نقش‌ها عوض شود و خودتان همان درد شدید را تجربه کنید چه؟

بسیاری از ما دوست داریم خودمان را قوی، حتی شکست‌ناپذیر نشان دهیم. به خودمان می‌قبولانیم که می‌توانیم هر مقدار از درد جسمی یا عاطفی را تحمل کنیم، یا با سرکوب کردن، نادیده گرفتن، یا مشغول شدن به مشکلات دیگران.

اما این رویکرد کارساز نیست. سلامتمان را به خطر می‌اندازد و ضعف‌های درونی‌مان را پنهان می‌کند. با انکار مشکلاتمان، از روبرو شدن با آن‌ها فرار می‌کنیم. بدنمان بارها به ما «نه» می‌گوید، اما ما نمی‌شنویم، تا وقتی که دیر می‌شود. وقت آن رسیده که با ریشه‌های بیماری‌هایمان روبرو شویم و کنترل سلامتمان را دوباره به دست بگیریم.

در این فصل‌ها یاد می‌گیرید که تروما چطور می‌تواند «حس درونی» شما را مخدوش کند؛

چرا مبتلایان به ALS معمولاً آدم‌های بسیار مهربانی هستند؛ و چرا گاهی بدبینانه فکر کردن چیز خوبی است.

فصل ۲ از ۱۰

یکی از شایع‌ترین بیماری‌ها در جهان، بیماری قلبی است. به نظرتان علت آن چیست؟

احتمالاً به فشار خون بالا، کلسترول زیاد و سیگار فکر می‌کنید. و درست است که اینها در بیماری قلبی نقش دارند. اما بزرگ‌ترین عامل خطر از همه، بیشتر از مجموع بقیه، در واقع فشار کاری است. علاوه بر این، استرس شغلی عامل مهمی در افزایش فشار خون و کلسترول است.

سال‌هاست که نظریه غالب در پزشکی، دوگانه‌انگاری ذهن-بدن بوده است. این نظریه می‌گوید که عملکرد درونی ذهن هیچ ربطی به بقیه بدن ندارد. دوگانه‌انگاری پزشکان را به مطالعه جداگانه این دو سوق می‌دهد و این ادعا را مطرح می‌کند که بدن‌های ما مستقل از محیطشان عمل می‌کنند. اما این نظریه ارتباط عمیق و اثبات‌شده میان بدن و ذهن را نادیده می‌گیرد.

پیام اصلی اینجاست: حوزه روان‌عصب‌ایمنی‌شناسی ارتباط میان سلامت جسمی و روانی را مطالعه می‌کند.

با وجود گستردگی دوگانه‌انگاری، شواهد قانع‌کننده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد این نظریه تصویر کاملی ارائه نمی‌دهد. اینجاست که یک حوزه جدید پزشکی وارد می‌شود، روان‌عصب‌ایمنی‌شناسی، که فرآیندهایی را مطالعه می‌کند که از طریق آنها احساسات بر فیزیولوژی تأثیر می‌گذارند.

مطالعات بی‌شماری نشان می‌دهند که تجربیات روزمره و استرس‌های ما چگونه بر سیستم ایمنی‌مان تأثیر می‌گذارند. یک مطالعه، برای مثال، نشان داد که سیستم ایمنی دانشجویان پزشکی تحت فشار امتحانات نزدیک تضعیف می‌شود. علاوه بر این، تنهاترین این دانشجویان بیشترین تأثیر منفی را بر دفاع‌های ایمنی خود تجربه کردند.

چطور این اتفاق می‌افتد؟ همه چیز با محرک‌های احساسی شروع می‌شود. احساسات، تخلیه‌های الکتریکی، شیمیایی و هورمونی از سیستم عصبی انسان هستند. اینها بر عملکرد اندام‌های اصلی و دفاع‌های ایمنی ما تأثیر می‌گذارند و از آنها تأثیر می‌پذیرند. استرس به‌طور خاص سیستم ایمنی ما را خلع سلاح می‌کند. این موضوع پیامدهای جدی خواهد داشت، و حتی می‌تواند باعث بیماری مزمن شود.

یکی از بیماران نویسنده، ماری، مثال خوبی ارائه می‌دهد. ماری به اسکلرودرمی مبتلاست، یک بیماری خودایمنی که پوست، مری، قلب، ریه‌ها و سایر بافت‌هایش را سفت می‌کند.

یک روز، در یک جلسه با نویسنده، ماری از تاریخچه زندگی‌اش پر از سرکوب شدید احساسات پرده برداشت. او در کودکی مورد آزار قرار گرفته بود و مجبور بود دائماً از خواهرانش در برابر والدین سرپرست محافظت کند. در جوانی و بزرگسالی، به ندرت به احساسات خودش فکر می‌کرد و به‌جای آن، وسواس‌گونه مسئولیت دیگران را بر عهده می‌گرفت، حتی در حالی که اسکلرودرمی‌اش بدتر می‌شد. سرکوب مکرر احساسات ماری می‌توانسته دفاع‌های ایمنی بدنش را خلع سلاح کرده باشد و او را در برابر عوارض ویران‌گر اسکلرودرمی آسیب‌پذیر کرده باشد.