چگونه در روابط بالغانه رفتار کنیم
صفحهٔ کتابفصل ۱: مقدمه
شاید کلیشه به نظر برسد، اما عشق یک راز است.
هر چقدر هم که عاشق باشیم، یا هر چقدر هم که این عشق ادامه داشته باشد، عشق چیزی است که همیشه از فهم ما میگریزد.
بسیاری از ما عشق را احساسی شدید از محبت میدانیم.
اما دیوید ریچو نگاه متفاوتی دارد.
برای او، عشق یک شیوهی حضور است.
از طریق عشق، درک عمیقتری از یکدیگر و از دنیایی که در آن زندگی میکنیم به دست میآوریم.
ما همه با ظرفیت دادن و دریافت عشق متولد میشویم.
اما کسانی که در کودکی یا در روابط گذشتهشان با غفلت یا آزار روبهرو شدهاند، ممکن است ارتباط گرفتن و تعهد به دیگری برایشان دشوار باشد.
در این فصلها، بررسی میکنیم که چطور میتوانید نسبت به دیگران محبتآمیزتر باشید و برای دریافت عشق بازتر.
با بهرهگیری از مفهوم بودایی ذهنآگاهی، به روشهایی نگاه میکنیم برای حلوفصل مسائل دوران کودکی، رها کردن ترس از صمیمیت، و ساختن روابطی شادتر.
همچنین با پنج مفهوم عشقورزی آگاهانه آشنا میشوید؛ اینکه چطور شفای زخمهای عاطفیتان را آغاز کنید؛ و راهکارهایی برای پایان دادن آرامبخش به یک رابطه.
اولین خاطرهی دوران کودکیتان چیست؟
فصل ۲ از ۱۰
شاید تصویری از پدر یا مادرت داری که برایت قصه میخواند، یا زانویت را بعد از زمین خوردن پانسمان میکرد.
ما در کودکی برای برآورده شدن نیازهای عاطفیمان به والدینمان وابستهایم؛ آنها هستند که حس امنیت و محبوب بودن را در ما زنده میکنند.
حمایت عاطفی که در کودکی به دنبالش هستیم را میتوان در قالب آنچه نویسنده «پنج الف» مینامد خلاصه کرد.
این پنج مورد عبارتاند از: توجه، پذیرش، قدردانی، محبت، و اجازه دادن به دیگران تا خودشان باشند.
دریافت این پنج نشانهی عشق برای شکلگیری هویت و شخصیتی منسجم و پرورش اعتماد به نفس ضروری است.
اما اینها همچنین پایهی ایجاد پیوندهای عمیق با شریک زندگیمان در بزرگسالی هستند.
پیام کلیدی این است: پنج جنبهی عشق آگاهانه، نقشی محوری در روابط عاشقانه دارند.
در هر مرحله از زندگی، به مراقبت انسانهایی نیاز داریم که با احساسات ما همآهنگ باشند و به نیازهایمان پاسخ دهند.
پنج الف تمام چیزهایی را که به عنوان فرد به آنها نیاز داریم برمیشمارد تا بتوانیم قدرت درونیمان را پرورش دهیم، آرامش را در خود بپروریم، و ظرفیت دوست داشتن و دوست داشته شدن را در خود تقویت کنیم.
بیایید نگاهی به این پنج مورد بیندازیم.
اول از همه، توجه.
در روابط، توجه به شریک زندگی یعنی گوش دادن به افکار و احساسات او.
این اغلب به معنای آن چیزی است که نویسنده «شاهد آگاه» مینامد.
شاید عزیزانمان در گذشته آسیب دیده، خیانت دیده، یا زخم خورده باشند و وظیفهی ما به عنوان شریک زندگیشان این است که با احترام به داستانهایشان گوش دهیم.
دومی، پذیرش است، پذیرش خود و دیگران.
پذیرش متقابل، سنگبنای یک رابطهی سالم است.
وقتی کسی را پیدا میکنیم که ما را با تمام احساسات و بار عاطفیمان دوست دارد، احساس رهایی میکنیم.
دیگر نیازی نیست پشت نقابی پنهان شویم، چون شریک زندگیمان با تمام آنچه هستیم ما را میپذیرد.
سومین مورد، قدردانی است.
این یعنی ارزش گذاشتن به تواناییهای شریک زندگیمان، شناختن و درک محدودیتهایش، و حمایت از او در راه رسیدن به آرزوها و خواستههایش.
محبت، چهارمین الف در این فهرست است.
محبت یعنی در آغوش گرفتن و لمس کردن شریک زندگی به شیوهای محترمانه.
دریافت محبت در قالب بوسه، بغل، یا حتی یک لبخند ملایم از آن سوی اتاق، حس دوست داشته شدن و مطلوب بودن را در ما زنده میکند.
این همان نیاز کودکانهی ما است برای احساس امنیت و آرامش.
پنجمین و آخرین الف، رها کردن است، پذیرفتن زندگی و عشق با تمام غمها، شادیها، و دردهایشان، بدون اینکه بخواهیم همه چیز را کنترل کنیم.
این است معنای حضور واقعی در یک رابطه: دوست داشتن و دوست داشته شدن.
دیوید ریچو در کودکی، هر تابستان چند هفته را در مزرعهی عمهاش مارگارت میگذراند.