رفتن به محتوا

رهایی از اضطراب

صفحهٔ کتاب

فصل ۱: مقدمه

تا به حال آنقدر نگران شده‌اید که نتوانید بخوابید؟

آیا در مکان‌های شلوغ دچار حملات پانیک می‌شوید؟

امروز با آنچه «اپیدمی اضطراب» نامیده شده روبرو هستیم.

هرگز تا به این اندازه افراد با سطحی از اضطراب که کیفیت زندگی‌شان را تحت تأثیر منفی قرار می‌دهد تشخیص داده نشده‌اند.

اما برای درمان اضطراب، باید بفهمیم چطور کار می‌کند.

وقتی احساس اضطراب می‌کنیم، نگرانی وسواسی شروع می‌شود.

بی‌پایان به آن فکر می‌کنیم و سعی می‌کنیم مسئله را حل کنیم.

اما این کار نمی‌کند.

در واقع، نگرانی فقط راهی برای منحرف کردن ما از احساسات اضطرابی‌مان است.

با این حال امید وجود دارد.

با یادگیری درمان اضطراب از طریق ذهن‌آگاهی، می‌توانید به آینده‌ای با اضطراب کمتر امیدوار باشید.

فصل ۲ از ۱۰

تصور کنید یکی از خریدارانی بودید که در روزهای اول همه‌گیری کووید-19 به نزدیک‌ترین سوپرمارکت دویدید.

هدف‌تان؟

پر کردن سبد خرید از دستمال توالت.

اما در حین اینکه با عجله در فروشگاه می‌دوید و مخمر، برنج و لوبیا به اندازه‌ی یک سال تمام برای خانواده‌تان جمع می‌کنید، در ذهن‌تان چه می‌گذرد؟

احتمالاً چیز خاصی نمی‌گذرد.

ببینید، وقتی مضطرب هستیم، بخش منطقی مغزمان خاموش می‌شود.

به جایش، به مغز قدیمی و اولیه‌ی بقامان واکنش نشان می‌دهیم؛ همان بخشی که برای محافظت از ما در برابر خطر تکامل یافته است.

در این مورد، خطر همان کووید-19 بود.

و استراتژی بقا برای بسیاری، خرید دستمال توالت.

پیام اصلی این بخش: اضطراب توسط مغز بقای ما کنترل می‌شود.

مغز انسان دو بخش دارد که در دوران‌های مختلف تکامل یافته‌اند.

بخش «قدیمی» شامل سیستم عصبی خودمختار است که واکنش‌های اولیه‌ی بقا را تنظیم می‌کند.

اگر انسان‌های غارنشین اولیه با ببر دندان‌شمشیری روبه‌رو می‌شدند، سیستم جنگ، فرار یا انجماد آن‌ها فعال می‌شد و شانس بقایشان را بالا می‌برد.

حدود یک میلیون سال پیش، بخش دیگری از مغز شکل گرفت: قشر پیش‌پیشانی.

این بخش مسئول برنامه‌ریزی، استدلال و پیش‌بینی است.

به ما امکان می‌دهد الگوها را شناسایی کنیم و رفتارمان را بر اساس تجربه‌های گذشته تنظیم کنیم.

اضطراب زمانی بروز می‌کند که قشر پیش‌پیشانی اطلاعات کافی برای پیش‌بینی دقیق آینده ندارد.

به همین دلیل، آغاز همه‌گیری کووید-19 طوفان کاملی برای اضطراب به وجود آورد.

عدم‌قطعیت‌های بسیار زیادی در میان بود.

آیا واکسنی پیدا می‌شد؟

آیا افراد بی‌علامت ناقل بیماری بودند؟

در ابتدا، هیچ‌کس واقعاً نمی‌دانست.

حتی چهره‌های معتمدی مانند متخصصان بهداشت هم در تاریکی دست‌وپا می‌زدند.

اضطراب از مغز بقای ما سرچشمه می‌گیرد، اما در واقع عملکرد تکاملی مفیدی ندارد.

برخلاف ترس، ما را از سر راه ببر دندان‌شمشیری فرار نمی‌دهد.

فقط شب‌ها بیدار نگه‌مان می‌دارد تا به سقف خیره شویم و در سناریوهای فرضی بی‌پایانی غرق شویم که در آن‌ها ببر ما را می‌بلعد.

پس چطور می‌توان یاد گرفت از چنگ اضطراب رها شویم؟

معمولاً سعی می‌کنیم با حرف زدن یا استدلال از آن خارج شویم، اما هرکسی که تجربه‌ی حمله‌ی پانیک داشته می‌داند که این روش بی‌فایده است.

اضطراب و استرس بخش منطقی مغزمان را خاموش می‌کنند.

برای گره‌گشایی از اضطراب، باید یاد بگیریم مغز بقای‌مان را از نو سیم‌کشی کنیم.